پارمینپارمین، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

پارمین تکه ای از بلور

چکاب 5 ماهگی و اولین شیرخشک

دیروز صبح یعنی 3 دی رفتیم دکتر . خداروشکر قد و وزنت خوب بود و دکتر راضی بود .قد : 66  وزن : 6800 . دکتر گفت غذاتو شروع نکنم و 1 ماه دیگه صبر کنم . منم از بد خوابیدن های شبت گله کردم و گفتم دیگه توان ندارم از ساعت 10 تا 3 صبح نیم ساعت 1 بار شیر بدم دکترتم گفت شبا بهت شیر خشک بدم تا سیرتر بشی و دیرتر بیدار بشی ولی دیشب که بهت دادم اصلا هیچ فرقی نکردو همون آش و همون کاسه . دیشب هم که برای شام مهمون داشتیم و عمه الهامتم از سمنان اومده بود منو کلی سورپرایز کرد با اودنش.چون به بابا رضا گفته بود ومن خبر نداشتم . خداروشکر مهمون داشتیم و خونمون جمع و جور بود .امان از این کارای بابات . دیشبم ساعت 3 خوابیدی صبح چون مهمون داشتم مجبور شدم زود...
5 دی 1391

5 ماهگی پر

نفسم امروز 5 ماهت پر شد و وارد 6 ماهگی شدی . باورم نمیشه که اینقدر زود گذشت .الان که به گذشته نگاه میکنم دوست دارم به گذشته بر گردم چون احساس میکنم از نوزادیت لذت زیادی نبردم الان که فکر میکنم میبینم که چقدر از نظر روحی ضعیف شده بودم از 24 ساعت 20 ساعت گریه میکردم و 4 ساعت بقیشم تو خودم بودم منو ببخش عشقم به خاطر همین دوست دارم برگردم به عقب و برای خودم و خودت و بابا رضا جبران کنم  و به خاطر یه سری حرف های آدمهای حسود و نفهم که دورو ورم هستند زندگی رو برای خودم تلخ کرده بودم خدارو شکر که زود به خودم اومدم .(البته اینم بگم که تو هم به خاطر کولیکت یه کله گریه میکردی و شب تا صبح بیدار بودی  من و بابا رضا دست تنها بودیم )  از این...
2 دی 1391

شب یلدا

دیشب اولین شب یلدات بود عزیزم امسال شب یلدای متفاوتی بود برای من وبابا پارسال هم توی شکمم بودی و من ویار بدی داشتم و هیجی نمیتونستم بخورم به جاش امسال جبران کردم و خودمو خفه کردم . تو هم که مثل یه تکه بلور توی جمع میدرخشی و همه دور و ورت میچرخن . خاله ندااینا هم از سمنان اومده بودن و تو با دیدن نگین که برات شکلک در می آورد کلی ذوق میکردی و دست و پا میزدی . شب هم مامان جون نذاشت بر گردیم خونه و  ساعت 1:30 از خستگی بیهوش شده بودی و با اینکه گهوارت نبود اصلا اذیت نکردی تخت تا صبح خوابیدی یعنی 2 بار توی خواب فقط می می خوردی.قربونت برم که روز به روز نمکدونتر و خوردنی تر میشی . عکس در ادامه مطلب : مامان جون برای هممون فال گرفت...
2 دی 1391